[Blog_Tags_Title] ,



RSS

وبلاگ اتوماتیک (کپی )
وبلاگ اتوماتیک (کپی )

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

السا وآناجون






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:10
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

تقدیم به امام عصر (عج)
دانی که چرا قامت ارباب خمید ؟

آری غم عباس کمر می شکند .






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

تو که ناچیز منی !
عقده های زندگی حقیرانه خود را خالی کنید .

بد و بیراه بگویید ، 

هر چه میخواهید بگویید دوقلوهای من 

.

.

.

.

من تعجب نمیکنم.






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

تقدیم به " ر.ا "

تو ای یار رو تو ای جانم

تو ای انسان معمولی

چه شد باور نمیکردم ، نمیدانم

فراز قلبهای کوچک تنها ، زمین و عرصه پیکار، نبرد قهرمان چون تویی بوده است

رضایت میدهی اکنون

ظفرمندانه میخندی ؟

چگونه چشم خود بستی ؟ نمیدانم !

تمام قصه انجا خود عیان بود

همه برج و همه بارو

همه وند و همه اما . ....

تمام شهر روشن بود

تو از بیراهه میرفتی

رضایت میدهی اکنون ؟

ظفرمندانه میخندی ؟






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

واقعیت انسانها
واین جهان پر از صدای حرکت

پاهای مردمی ست

که همچنان که تو را میبوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند 

(فروغ فرخ زاد)






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

او هست

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِين﴿۵۴﴾ سوره آل عمران

 [دشمنان] مكر ورزيدند و خدا [در پاسخشان] مكر در ميان آورد و خداوند بهترين مكرانگيزان است (۵۴)






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

26 سالگی
می پرم دست خودم نیست 

.

.

       خدایا تو ببخش






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

میدانی ... !
آنکس که نمی خواست بداند ، کسی بود که زیاد میدانست






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

نگران باش
با خرابی بلاگفا و عدم امکان گذاشتن پست های جدید یه سری احامق نگران شده بودند که مافراموش نکنیم .

منظور از یه سری همون یک و از احامق همون احمقه (قابل توجه همون احمقی که نمی فهمه)






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

سه‌شنبه 20 بهمن 1394

سید مهدی موسوی

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!

 

سید مهدی موسوی






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 08:02
ارسال نظر(0)

به وب سایت من خوش امدید
ایمیل مدیر : mahdieha32@gmail.com



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ | تم دیزاینر

.::



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران