[Blog_Tags_Title] ,



RSS

وبلاگ اتوماتیک (کپی )
وبلاگ اتوماتیک (کپی )

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

گفت و گوی بین عمم و مامانم :

عمم: بنده خدا حالش خیلی بده هر هفته باید کلیه ش ..... ( در حال فکر کردن) چی میگن؟؟؟!!!!

مامانم : آنالیز باید کنن؟!!!!







نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

- بابام یه کارت شارژ گرفته رفته رو رمزو پاک کنه 4 تا از عدداشم پاک کرده،کسی خواست بگه واسش بفرستم!!!!


- مامانم یه حرفی زد بعدش گف نری تو وبلاگت بنویسیا، شرمنده قول دادم نگم...






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

ظهري تو اتاقم بودم مامانم اومد درو باز كرد يه مگس تو اتاقم كردو درو بست!!!!!



خدايا ...

به بزرگيت قسم

توي عكس هاي دست جمعي

جاي هيچ پدرو مادري رو خالي نزار

آمين


تصاویر عاطفی و زیبا از احساس پدر و فرزند

روز پدر مبارك







نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

يه پسرامون ارائه داشت با خودش اسپيكر اورده بود،

بهش گفتيم اسپيكر واسه چي ديگه اوردي

گفت ميخام واستون شاد برگزار كنم!!!!






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل
- آقا ما اینقد بچه های خوبی هستیم که سلفمون با پسرا یه جاس قشنگ میشینیم سر میز غذامونو میخوریمو پا میشیم!!! 

- دوستم میگه مامانم گفته تنهایی نرو بیرون، بریم یکیو پیدا کنیم من باهاش برم بیرون!!!

- خیلی دلم میخاس تو این جشنا خونه باشم،واسم دعا کنید لااقل خوشال برگردم...






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

- آقا اینکه شماره ها عوض شده دردسری شده ها،  مامان بزرگا میخان تمرین کنن یاد بگیرن هی زنگ میزنن

-  خدایا اینایی که میگن حالا که خودت دوست نمیشی فلانیو برامون جور کن رو شفا بده

- این شبا تو خابگاه تنهام، همه تختا رو امتحان کردم،رو یکی میخابم،رو یکی درس میخونم،رو یکی غذا میخورم،رو یکی لباسامو میندازم و...، خدایا این شادیو از من نگیر

- دقت کردم اگه زیر جزوم خط نکشم اگه حواسم پرت بشه یادم نمیاد تا کجا خوندم مجبورم دوباره بخونم!!!

- دوستم ازم پرسید کتابو چقدشو خوندی با افتخار گفتم پنج تا،صداشو در نیارید دو تاش حذف بوده

- استاد: یکی از شهرهای ایران معروف به شهر گل، من : هلند






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل

بازگشت موفقیت آمیز خودمو به شهر زواره بهتون تبریک میگم

منتظر ویژه برنامه ماه رمضون باشید






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل
- آقا چرا مردا هميشه جيب جلو پيرهنشون بايد جوهر خودكاري باشه؟؟؟!!!!

- اين چندوقته كه نبودم زواره خيلي عوض شده نمونش خيابون جلو مزار !!!!

- تا وايبرو لاينو واتساپو .... دمه دسته آدم تنبليش ميشه بياد تو وبلاگ پست بزاره بعدنم هيشكي نظر مربوط به پست نده ...

- آبجيم ميگه همون دوستت كه عينكيه؟؟؟ ميگم اون دوستم كه عينك نميزنه!!! ميگه پس چشاش شبيه عينكه

- يه كشف مهمي كردم اونم اينه كه آدم كه ورزش كنه سالم ميميره ...

- تو نظرا بگيد كه چت باكسو مثه قديم راه بندازيم يا نه؟؟؟!!! يه ساعتيم مشخص كنيد همون ساعت بيايم

- نماز و روزه هاتونم قبول حق، اينجانب رو از دعا خيرتون فراموش نكنيد ...

 

 
 


وقتي گربه درو واسه عشقش باز مي كنه ....





نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردودل
ديشب هوا خيلي گرم بود مام طبق معمول تو حياط خابيديم

تموم شبو خاب مي ديدم دارم آب يخ درست مي كنم

خلاصه ساعتاي دو بود بيدار شدم ديدم آبجيمم بيداره اونم هلاكه از گرما

پاشديم رفتيم تو بالاخره آب يخو درست كرديمو اومديم دوباره بخابيم ديديم مامانو بابا هم بيدارن اونام منتظره آب يخن

بابام پاشد يه كم تو حياطو آب پاشيد ي كم خنك شد منو آبجيمم مسخره بازيمون گرفته بود نميخابيديم، بابام گفت بگيريد بخابيد تا هوا خنكه

چيزي ديگه نمونده بود به سحر كه خابمون بردو باز بيدار شديم

ما ي قراري داريم كه هر كي ديرتر بيدار بشه بايد پشه بندو جمع كنه واسه همين طبق معمول آبجيم صب اومد در بره كه يه صدايي اومد كه مي گفت يالا (يا الله)، آبجيم نشست سرجاشو غش خنده و رف زير پتو

مام گيج خاب بيدار شديم ديديم بله آقايون اداره برق تو خيابون دارن لامپا رو درست مي كننو ....

آقا دسته جم رفتيم زير پتو داشتيم هلاك ميشديم

در همين حين مرده كه رف يادمون اومد بايد در بريم و فرار كنيم وگرنه پشه بند بايد جم كنيم اين بود كه من موندمو ي پشه بند

فردا ظهر ساعت 2 تشريف بياريد چت باكس خوشال ميشيم

 






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

یکشنبه 11 بهمن 1394

دردو دل
- داشتیم میرفتیم بیرون خواهر زادم پرید از در بیرون مامانش گف اگه ی موتور از پیاده رو رد بشه بزنه بهت میخوای چیکار کنی؟؟؟!!! گف هیچی کاری نمیتونم بکنم باید ببریدم یا بیمارستان یا قبرستون

- به خواهر زادم میگم بشین غذاتو بخور از دهن میوفته میگه قورتش دادم نمیوفته

- خواهر زادم میگه چقد بهت بدم اتاقمو کمکم میکنی تمیز کنم میگم صد هزار تومن،رفته ی مشت پول خورد اورده میگه این صدش، ی هزاریم رفته اورده میگه اینم صد هزار تومن






نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 18:40
ارسال نظر(0)

به وب سایت من خوش امدید
ایمیل مدیر : mahdieha32@gmail.com



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ | تم دیزاینر

.::



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران