عاشقی دردسری بود نمی دانستیم حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم
پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم
شرط بی بال وپری بود نمی دانستیم
آسمان از تو خبر داشت ولی ما ازتو
سهممان بی خبری بود نمی دانستیم
آب وجاروی در خانه ما شاهدبود
ازتو برما گذری بود نمی دانستیم
این همه چشم به راهی نگرانم کرده
عاشقی دردسری بود نمی دانستیم
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا
آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا
رفته بودی که بیایی چفدر طول کشید
عرض کردیم نبودی وسحر طول کشید
ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا
نظر کردیم به پای تو بیفتیم بیا
تو طبیب دل غم دیده ی مایی آقا
ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا
مگر اینکه توبیایی و حیاتم بدهی
مگر اینکه تو ازاین وضع نجاتم بدهی
ازبه خود آمدن این قافله را گم کردیم
وای برما پسر فاطمه را گم کردیم...
دست برداری از این غیبت طولانی اگر
من به پای تو بریزم طلبی،جانی اگر.
شاعر:صابر خراسانی