رفته بودیم ماهیگیری با تور ، تور رو بقول ماهیگیرا کاشتیم توی دریا و اومدیم بیرون یکم هوا سرد بود ، یکم چای و میوه خوردیم که بهم فشار اومد ! یعنی دستشویی واجب شد یه دستشویی همون نزدیکی بود رفتم سمتش دیدم درش قفله ! تا دستشویی بعد 5 دقیقه راه بود طبق زمان بندی و فشار مورد نظر نمیشد تحمل کرد بهترین راه دوییدن بود خلاصه حس ورزش کردن گرفتم که کسی شک نکنه بخاطر فشار دستشوییه ! دوییدم تا نزدیکای دستشویی که دوستم منو دید و داد زد بابا ورزشکار ! دیدم داره میاد سمتم گفتم حالا یه ساعت این حرف میزنه ، بهش گفتم الان میام باید مسیرم کامل برم ! نمیشد که برم مستقیم دستشویی نزدیکای دستشویی خودمو انداختم ! مثلا دستام کثیف شد و با چهره یی که مثلا باید برم دستام رو بشورم وارد دستشویی شدم