[Blog_Tags_Title] ,



RSS

وبلاگ اتوماتیک (کپی )
وبلاگ اتوماتیک (کپی )

دوشنبه 12 بهمن 1394

خاطره 27 " سوم دبستان "
کلاس سوم دبستان بود طبق معمول تابستون و روستا ، نمیدونم چه مراسمی بود ولی همه توی حسینیه بودیم ، که بقول معروف جیش فشار آورد ! دستشویی یکم فاصله داشت و بین درختها بود و روشنایی کم بود جرات نداشتم برم ، با اون فکر بچگی گفتم میرم پشت دیوار کارم رو میکنم فقط چون شلوغ بود باید سریع انجام میشد! خلاصه اینور و اونور رو نگاه کردم و طبق معمول پسربچه ها ایستاده و ....
یهو یه حس داغ شدن بهم دست داد آخه خواب بودم و توی خواب تمام اون ماجراها اتفاق افتاده بود و خودمو خیس کرده بودم







نوشته شده توسط autoblog68 در ساعت 20:24
ارسال نظر(0)

به وب سایت من خوش امدید
ایمیل مدیر : mahdieha32@gmail.com



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ | تم دیزاینر

.::



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران